"رئیس جمهوری افغانستان گفته است که اگر غربی ها تجهیزات نظامی در اختیار دولت این کشور قرار ندهند، جنگ افزار های مورد نیاز خود را از جای دیگری به دست خواهد آورد" ( بی بی سی)
از آن جا که پخش این خبر لرزه بر ارکان ِ هستی ِ ملل راقیه انداخته است ، من تصمیم گرفتم در باره ی جزئیات این تهدید با آقای کرزی گفت و گو کنم. به دفتر ایشان زنگ زدم و گفتم که می خواهم با آقای کرزی صحبت کنم. تلفنچی پرسید : شما کی هستید؟ گفتم : من الاحقرم ( تلفظ شود ال اح قر- به فتح الف ، فتح الف و فتح قاف- و آن نوعی آدم باشد در شهری از توابع ِ ذلت آباد بر دامنه ی کوه زورستان. آنندراج). معمولا همین نام را در پای نامه های خود هم می نویسم. تلفن چی اصرار داشت که اول باید پنج رکن ایمان داری را بیان کنم. گفتم: برادر من ! تلفن من سیاسی است. گفت : دین از سیاست جدا نیست. سر انجام بعد از نیم ساعت مشاجره با تلفن چی ، با آقای کرزی صحبت کردم :
الاحقر : سلام استاد !
کرزی : هلو، از کدام نیوز اجنسی گپ می زنی؟ چرا مرا استاد می گویی؟
الاحقر: من یک شهروند افغانستان ام. خبرنگار نیستم.
کرزی: در کجا زنده گی می کنی؟
الاحقر : در واشنگتن.
کرزی: خوب ، خوب ، در کجای واشنگتن؟
الاحقر : در ناحیه ی رازویل.
کرزی: خوب ، هنوز هم در آنجا ترکاری فروشی ِ پارادایز هست یا بسته شده؟
الاحقر : نه بسته نشده ، منتها حالا صاحب اش یک فیلیپینی است...
کرزی : چرا؟ چه شد عظیم؟
الاحقر: عظیم ، هی از عظیم هیچ نپرس. وضع اش خیلی خراب شد.
کرزی: چرا؟
الاحقر: اول زن خود را طلاق داد.نه ، زن اش او را طلاق داد. رفت یک زن ِ دیگر از اسلام آباد آورد. او هم طلاق اش داد و تمام دارایی اش را هم ازش گرفت. این زن دوم ترکاری فروشی را هم به نام خود کرد و با یک مرد فیلیپینی ازدواج کرد.
کرزی : خیاشنه عظیم چه شد؟
الاحقر : نمی دانم . خیاشنه هم داشت عظیم؟
کرزی : بلی ، یک خیاشنه داشت که در دفتر تکس کار می کرد. یک دختر چاق که بود.
الاحقر: خوب ، من فکر می کردم او خواهر عظیم است. هست. همینجا هست. یک ماه پیش تکر کرده بود ، قریب مرده بود.
کرزی : .....( ساکت است).
الاحقر: هلو ، هلو. کرزی صاحب!؟
کرزی : بلی هستم. خوب ، چه طور به من زنگ زدی؟
الاحقر : می خواستم بپرسم که اگر دولت های غربی به شما کمک بیشتر نکنند ، از کجا اسلحه ی لازم را پیدا می کنید؟ شما گفته اید از یک جای دیگر. از کجا؟
کرزی : زیاد جا ها هستند که به ما اسلحه بدهند.
الاحقر : مثلا چه کشوری؟
کرزی : هستند دیگر.
الاحقر : کدام کشور کرزی صاحب؟
کرزی : شما می خواهید که من اسرار نظامی مملکت را در پشت تلیفون افشا کنم.
الاحقر: خوب ، شما با همین تهدید خود افشا کرده اید ...
کرزی: نه ، من فقط گفته ام که از یک جای دیگر.
الاحقر : ولی غربی ها آن جاهای دیگر را می فهمند. نمی فهمند؟
کرزی : خوب ، چرا سوال می کنی که می فهمی؟
الاحقر : من نمی فهمم. ولی غربی ها سازمان های اطلاعات دارند و اگر یاد تان باشد دو سال پیش حتا مکاتبات و ای میل های یکی از وزیران شما را کنترول می کردند.
کرزی : منظور من از جاهای دیگر کشورهای دیگر نیست.
الاحقر: پس منظورتان کجاست؟
کرزی : منظور من غیرت و مردانه گی مردم افغانستان است. این مردم سه دفعه انگلیس را از این خاک بیرون کردند. شوروی را بی آبرو کردند.
الاحقر : ولی کرزی صاحب، غیرت و مردانه گی که جنگ افزار نیستند...
کرزی : من حاضرم خودم سرک ها را جور کنم ، به خدا در سطح جهان بی آبرو می شویم ، تا چه وقت ؟ به من خبر می رسد که رئیس فلان شرکت و فلان منطقه رشوت می گیرد ، اگر این ریش سفیدان کمک نکنند ، اگر ما به دست خود این وطن را آباد نکنیم ، هر روز همین هر دم شهیدی است ، و دست آوردهای دولت ما بحمدالله در چند سال گذشته بسیار عالی بوده ، من از تک تک شما می خواهم که ...
تلفن چی گوشی را می گیرد و می گوید : معذرت می خواهم رئیس جمهور حال اش خوب نیست. می گویم: چه وقت حال رئیس جمهور خوب می شود. می گوید: نمی دانم ، اما در این حالت ها اگر رئیس صاحب دولت چیزی گفت شما آن را زیاد کلان نکنید.
به یاد آن هایکوی معروف جاپانی می افتم که سال ها پیش توسط یکی از مترجمان برجسته ی کشور به فارسی دری برگردانده شد. آن هایکو این بود :
هه !
