تبليغاتX
ریخته ها
Home Email Archive

خبر شدید که پولیس کابل با مردم نشست های مشورتی برگزار می کند و در این نشست ها برای مشکلات امنیتی مردم راه حل های مشترک جست و جو می شود. اولین جلسه ی مشورتی پلیس و مردم با حضور نماینده گان مردم و پلیس در ناحیه ی یازدهم ستاره ی امید رادر قلب مردم افغانستان شعله ور کرد ( ببخشید. معذرت می خواهم. سال هاست قطعه ی ادبی ننوشته ام). سی آی ای یا سازمان جاسوسی امریکا در این هفته دو چیز را شنود کرده و نتیجه ی هر دو شنود خود را در اختیار رسانه ها قرار داده است. اولی در باره ی دست داشتن آی اس آی پاکستان در انفجار سفارت هند در کابل است. دومی متن گفت وگوی دو دزد در کابل است که چون اصل آن به انگلیسی بود ، ما آن را به دری ترجمه کردیم :

دزد اولی : هلو !

دزد دومی : سلام .

دزد اولی : شنیدم در جلسه ی مشورتی با پلیس رفتی.

دزد دومی : بلی . همین طور است.

دزد اولی: این میتینگ ها برای چه است ؟

دزد دومی : وقت مزاح نیست.

دزد اولی : تو چه گفتی ؟

دزد دومی : در جلسه چیزی نگفتم ، اما بعد ازجلسه با نماینده ی پلیس گپ زدم.

دزد اولی : تو چه گفتی ، او چه گفت؟

دزد دومی : در تلفن نمی شود.

دزد اولی : چرا؟ بگو ، من و تو که رفیق استیم.

دزد دومی : تو خیلی ساده استی. شنود می شویم.

دزد اولی : یک اشاره کافی است.

دزد دومی : نقص کردیم. نصف اش را دادم قبول نکرد. کل اش را گرفت.

دزد اولی : چرا؟

دزد دومی : از ما کم بود. دیگران حتا گوسفندهم آورده بودند.

دزد اولی : در باره ی ساعات کار چیزی نگفتی؟

دزد دومی : آن هم خیلی بد شد. معاون امنیت گفت که امنیت ما پس از سه بجه ی صبح به گردن خود ماست.

دزد اولی : عجب لوده ای هست این معاون. کل کار در سه و چهار صبح است.

دزد دومی : زیاد چانه زدم. قبول نکرد.

دزد اولی : دفعه ی دیگر خودم می روم.

دزد دومی : ساحه ی مندوی را هم به یک نفر دیگر داده.

دزد اولی : سرای شهزاده چه؟

دزد دومی : خود معاون دو راه را پیش من بازگذاشت. گفت که یا سرای شهزاده را بگیر یا میدان هوایی را.

دزد اولی : کدام اش را قبول کردی.

دزد دومی : هیچ کدام اش را.

دزد اولی : چرا؟

دزد دومی : فایده ندارد. کار را سر ما تمام می کنند. بیرون که برآمدیم خودشان ما را لچ می کنند. من صدفیصد

اطمینان دارم که قالین هایی که از میدان گرفته بودیم همین حالا در خانه ی همین معاون پدر لعنت دووس

است...

دزد اولی : چطور؟

دزد دومی : غیر از افراد امنیت دیگر چه کسی می دانست که ما چه داشتیم و چه کسی می توانست در روز

 روشن در پل باغ عمومی قالین ها را از ما بگیرد؟

دزد اولی : پس حوزه ی کار ما کجاست؟

دزد دومی : نمی دانم. باید با عبدالجبار ثابت مشوره کنیم. او هم دل اش پر درد است...

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 22:16 توسط سخیداد هاتف |