" هنوز لجبازی های کودکانه ات را ترک
نکرده ای؟ چرا لج می کنی؟ تا به حال
هژده نفر به من شکایت کرده اند که تو نه
یاهو داری نه مسنجر و نه جی میل. یک
این شکایت ها و دلخوری ها بالاخره مرا وادار
کرد که یک آدرس تازه در یاهو و یکی در جی میل باز کنم. در ضمن در " فیس
بوک" هم یک اکاونت ساختم و تاکنون هشتاد و هفت هزار نفر تقاضای رفاقت داده
اند که دستیارانم مشغول بررسی درخواست های شان هستند.
اما آنچه مرا بیشتر دلبسته ی فیس بوک می کند
عکس هایی هستند که " دوستان" در آن می گذارند. مثلا یکی از دوستان یکی
از عکس های خود را – که در پاکستان گرفته شده- در فیس بوک گذاشته. در این عکس او
در حال در آغوش گرفتن یک درخت است. دوستی دیگر عکس بزرگی از گوش خود را آورده. در
یکی از عکس ها کسی را می بینیم که کتابی در دست راست خود دارد و سه انگشت دست چپ
خود را در بینی یک شتر فرو کرده است و تبسم هوشمندانه یی بر لب دارد. عکسی دیگر :
فرق سر یک نفر را می بینیم که در یک حلقه ی تاریک قرار دارد و زیر آن نوشته شده :
من ، در سمنگان ، در حال پایین شدن در یک چاه، بهار 1384 شمسی.
من پریروز یک پایم را بر دستگیره ی دروازه گذاشتم و پای دیگرم را در هوا نگه داشتم و
در آن حالت عکسی برای فیس بوک گرفتم. اما متاسفانه این ابتکار من ناقص بر آمد. چون
عکسی که گرفته ام تنها دستگیره ی دروازه را نشان می دهد. ان شاءالله دفعه ی دیگر
عکسی بهتر خواهم گرفت.

